![]() |
![]() |
|
|
یک شبی مجنون نمازش را شکست عشق آن شب مست مستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی خسته ام زین عشق، دل خونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم گفت: ای دیوانه لیلایت منم سال ها با جور لیلا ساختی عشق لیلا در دلت انداختم کردمت آوارهء صحرا نشد سوختم در حسرت یک یا ربت روز و شب او را صدا کردی ولی مطمئن بودم به من سرمیزنی حال این لیلا که خوارت کرده بود مرد راهم باش تا شاهت کنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:59 توسط ظريفه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اسفند 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 مهر 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 شهریور 1385 |
| پیوندها |
|
تا انتها... میانالینک (لینکستان وب های میانه) |
|
RSS
|